گــفــتوگــو در مــیـــانِ راه
احـمـد شـامـلـو
(بر اساسِ قطعهیى از فدریکو گارسیا لورکا)
"احمد شاملو"گــفــتوگــو در مــیـــانِ راه " بر اساسِ قطعهیى از فدریکو گارسیا لورکا"
(21 آذر سالروز تولد احمد شاملو)
گــفــتوگــو در مــیـــانِ راه
احـمـد شـامـلـو
(بر اساسِ قطعهیى از فدریکو گارسیا لورکا)
□
یک صدا: ــ تلخ
خرزَهرههاى حیاطم
خرزَهرههاى حیاطِ خونهم .
تلخ
مغزِ بادوم
مغز بادومِ تلخ.
دو سوارِ جوان با کلاههاىِ لبه پهن در جاده مىگذرند. مسافر بودنشان از لباس و بار و بندیلشان آشکار است .
اولى:ــ حسابى داره دیرمون میشه.
دومى:ــ دیگه پاک شب شد.
اولى:ــ راستى، هى یادم میره بپرسم: این یارو کیه ؟
دومى:ــ اینى که از دمبالمون میاد ؟
اولى صدا مىزند. انگار براىِ امتحان :ــ گایاردو !
دومى بلندتر. با اطمینانِ بیشتر :ــ گایاردو، آهاى گایاردو !
گایاردو از دور :ــ دارم میام.
سکوت.
اولى:ــ چه زیتونزارِ پُر و پیمونى !
دومى:ــ آره، محشره.
سکوتِ طولانى.
اولى:ــ من مسافرتِ شبونهرو خوش ندارم.
دومى:ــ مثِ من.
اولى:ــ شب واسه کَپیدَنه.
دومى:ــ گفتى!
قورباغهها و جیرجیرکهاىِ تابستانِ اندلس.
گایاردو دستهایش را زیرِ کمربند فرو بُرده، تفریحکنان راه طى مىکند.
گایاردو مىخوانَد:ــ آى، آىآى !
از مرگ چیزى پرسیدم.
آى، آىآى!
صداى سوارِ اولى از خیلى دور :ــ گایاردو !
صداىِ سوارِ دومى از همان فاصله :ــ گایاردو، آهـاى !
سکوت.
گایاردو در جاده تنهاست. چشمهاىِ درشتِ سبزش را تنگ مىکند و بالِِ فراخِ بالاپوشش را به خودش مىپیچد. کوههاىِ بلندى اطرافاش را فراگرفته. ساعتِ بزرگِ نقرهاش در هر قدم به طرزِ مبهمى در جیبش صدا مىکند. سوارى به او مىرسد و پا به پایش به راه مىافتد.
سوار:ــ خستهنباشى !
گایاردو:ــ در اَمونِ خدا !
سوار:ــ شمام میرى غرناطه ؟
گایاردو:ــ منم راهىىِ غرناطهم، آره .
توجهِ زیادى به سوار نمىکُند.
سوار:ــ پس هردومون یه مقصد داریم.
گایاردو بى هیچ توجهِ خاصى:ــ اوهوم.
سوار:ــ مىخواى ترکِ من سوار شى ؟
گایاردو:ــ هنوز که پاهام باکىشون نیس.
آشکارا براى ادامهى گفت و گو پىِ حرفى مىگردد.
سوار:ــ من ... من از مالاگا میام .
گایاردو:ــ خب ...
سوار:ــ خودم نه ، اما برادرام اونجا زندهگى مىکُنن.
گایاردو براى اینکه چیزى گفته باشد:ــ چن تایى هسن ؟
گلى را که مىچیند با رضاىِِ خاطر بو مىکُند.
سوار:ــ سه تا... تو معاملهىِ کارد و خنجر و این حرفان. خب دیگه، نونشون باید از یه راهى دربیاد دیگه.
گایاردو:ــ حلالشون !
سوار:ــ کارداىِ طلا و کارداىِ نقره ها... تو این مایهها ...
گایاردو:ــ کارد که بود دیگه چه فرق مىکنه ؟ هر چى شد باشه ...
سوار:ــ نه ... زمین تا آسمون ...
گایاردو:ــ آره بابا ، زردش گرونتره.
سوار:ــ کاردِ طلا یه راس فرو مىره تو قلب، کاردِ نقره گََردَنو عینِ ساقهى علف مىبُره.
گایاردو:ــ عینِ ساقهى علف ! ... واسه بریدنِ نون که ... به کار نمیرن ؟
سوار:ــ نونو با دست تیکه مىکنن.
گایاردو:ــ اوو !... آره . با دست ... تاییدِ ریشخندآمیز: با دست ...
اسب شیطنت مىکند.
سوار:ــ آروم حیوون !
گایاردو:ــ با خودش: به اسبشه ... به سوار: ناراحتىش واسه خاطرِ شبه که بد قلقى مىکنه.
جادهى پُرموج، سایهى اسب را پیچ و تاب مىدهد.
سوار:ــ ببینم : یک کارد مىخواى ؟
گایاردو:ــ نه.
سوار:ــ منظورم همین جوریه ... پیشکشى.
گایاردو:ــ نه. اصلن ... هیچ جورش ...
سوار:ــ همیشه واسهت پانمیده ها.
گایاردو:ــ خب. اون که بعله.
سوار:ــ کارداىِ دیگه به لعنتِ خدام نمىارزَن. کارداىِ دیگه سُستن و از خون وحشت شون وَر مىداره. کاردایى که ما میرفوشیم سردن. حالیته؟ فرومیرن گرمترین جا رو پیدا مىکُنن و همونجا، جاخوش مىکُنن .
گایاردو خاموش مىمانَد. دستِِِِ راستش که انگار کارد طلایى تو مشتاش گرفته یخ مىکند.
سوار:ــ مىبینى چه کاردِ خوشگلیه ؟
گایاردو:ــ خیلى گِرونه ؟
سوار:ــ تو که مفتشم نمىخواسى.
کاردِ طلایى نشان مىدهد که نوکش مثلِ شعله مىدرخشد.
گایاردو:ــ حالام نگفتم مىخوام.
سوار:ــ بیا تَرکِ من سوار شو آمیگو!
گایاردو:ــ هنو مونده نیسم.
اسب از چیزى متوحش مىشود.
سوار در حالِ کشیدنِ افسار :ــ گیرِ چه جونِوَرى افتادیم ها !
گایاردو:ــ واسه خاطر تاریکیه.
سکوت.
سوار:ــ برات گفتم سه تا برادرام تو مالاگا هسن؟ اونجا بازارِ کارد خیلىخیلى داغه. کلیساىِ اعظمم دوهزار تا شو خریده واسه زینتِ محراباش وعوضِ ناقوس. از کشتىهام کلىها پیشخرید مىکنن، یا ماهیگیرایى که خاکىترن.. تو تاریکىى شب قیافههاشون از برقِ تیغههاىِ بلند و باریکِ کارد روشن میشه .
گایاردو:ــ اومم، محشره !
سوار:ــ کى مىتونه بگه نیس ؟
شب مثلِ شرابِ صدساله، غلیظ مىشود.
مارِ عظیمِ جنوب، تو صبحِ کاذب چشم وامىکند و خفتهگان تو وجودشان میلِ مقاومتناپذیرى احساس مىکنند که به افسونِ فساد دوردستِ معطر، خودشونو از مهتابىها پرتاب کنند.
گایاردو:ــ راهو گم نکردهیم ؟
سوار اسبش را نگه مىدارد :ــ مظنه چرا !
گایاردو:ــ سرمون گرمِ صحبت بود حالىمون نشد.
سوار:ــ اون روشنى مالِ غرناطه نیس ؟
گایاردو:ــ نمىدونم.
سوار:ــ دنیا بدجور دَرَندَشته.
گایاردو:ــ دَرَندَشت و، حسابى خالى .
سوار:ــ گفتى !
گایاردو:ــ عجب ناامید شدهم ! آى، آىآى !
سوار:ــ اونجا که بِرسى چىکار مىکنى ؟
گایاردو:ــ یعنى منظورت کاریه که مىکنم ؟
سوار:ــ اگه موندى هم واسه چى مىمونى ؟
گایاردو:ــ واسه چى مىمونم ؟
سوار:ــ من با این اسب مىافتم دوره، کارد میرفوشم. حالا اگه این کارو نکنم چى پیش میاد ؟
گایاردو:ــ مىپرسى چى پیش میاد ؟
سکوت .
سوار:ــ دیگه باید نزدیکاىِ غرناطه باشیم .
گایاردو:ــ راسى ؟
سوار:ــ چراغا رو نمىبینى ؟
گایاردو:ــ آره آره ، مىبینم مىبینم.
سوار:ــ حالا تَرکِ اسبم سوارمیشى ؟
گایاردو:ــ یه خورده بعد.
سوار:ــ بابا سوار شو دیگه. بجمب. باید پیش از آفتاب برسیم... این کاردم بسون ... همینجور مفتکى. یادگارى.
سوار گایاردو را کومک مىکند که سوار شود.
کوهِ روبهرو غرقِ شوکران و گزنه است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
* عنوانِ اصلىىِ قطعه ـ یعنى گفتوگو با آمر را ـ مترجم تغییر داده است. آمرAmer در اسپانیایى به معنىىِ "تلخ" است که در این شعر نامِ اصلىىِ شخصِ پیاده بود. احتمالن براى اینکه گویاى خلقوخوىِ او یا پیشگوىِ سرانجامش باشد. من، نامِ گایاردوGaillardo را برایش برگزیدم چرا که آمر، در ترجمه نیز به احتمالِ بسیار، معناىِ معادلِ فارسىاش (امرکننده) را بر شخصیتِ وى حاکم مىکرد. مترجم به جز این، دخالتهاى کم و زیادِ دیگرى نیز در ترجمه کرده است که هر کدام دلایلِ خاص خود را دارد.
خواننده تا پایانِ قطعه باید سوارِ آخرین را مرگ تلقى کند. دستکارىهایى که در برگردانِ قطعه صورت گرفته، به تمامى ناظر بر همین هدف بوده است .
چراغ های رابطه از سایت "وازنا" برای انتشار این اثر سپاسگزار است
لینک آثار وشعر های احمد شاملو: